| شعری از شاملو |
| ساعت ۱٢:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦ |
|
جخ امروز احمد شاملو
کلمات کلیدی: شاملو
|
|
| مکارم نژاد |
| ساعت ۱۱:٠۳ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠ |
|
چهارشنبه به اتفاق دوستان فرصتی دست داد تا با آقای مکارم نژاد رئیس سابق اداره اموزش و پرورش آران و بیدگل دیداری داشته باشیم .هدف اصلی این دیدار کوتاه بیشتر از انکه شناخت تمام زوایای شخصیتی ایشان باشد ادای احترام به مردی بود که سالها در کسوت معلمی روزگار گذرانده است . یکی از انفاق های قابل پیش بینی بعداز مدیریت ایشان توقف انتشار خبرنامه داخلی این اداره بود که با نام طنین و به سردبیری حیدر عنایتی در حدود ٧٩ شماره منتشر شده بود . ولی اتفاق غیرقابل پیش بینی دیگر برخورد حذفی با نام او پس از تصدی او بر اموزش و پرورش است که دلایل آن برای من مبهم است . البته در دیداری که با او انجام شد آنقدر بزرگی و متانت و البته مدیریت بر اوضاع در شخصیت او موج می زد که این کف های زودگذر را نمی دید .
|
|
| افتابکاران |
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤ |
|
سراومد زمستون، شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون (۲) کوهها لاله زارن، لالهها بیدارن تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو میکارن (۲) توی کوهستون، دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره میاره توی سینهاش جان جان جان (۲) یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره سراومد زمستون، شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون (۲) لبش خنده نور دلش شعله شور صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور (۲) توی کوهستون، دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره میاره توی سینهاش جان جان جان (۲) یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره (۲ بارها و بارها این سرود زنده و جاندار را خوانده ام و در هر بار خوانش یاد کسانی بوده ام که این سرود را خوانده اند و در پای آن جان داده اند و اگر امروز دوباره این سرود خوانده می شود جای تامل دارد . تاملی به اندازه تمام واژگونی ها و ...
کلمات کلیدی: زمستون ،کلمات کلیدی: افتابکاران
|
|
| روز |
| ساعت ٩:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳۱ |
|
یکی از نویسندگان یک نشریه بسیار کوچک محلی به نام >تربه< چند روز پیش بازداشت و پس از رضایت دادن یکی از مسئولین میراث فرهنگی آزاد شد . روز جهانی توسعه فرهنگی گرامی باد ؟
کلمات کلیدی: توسعه فرهنگی
|
|
| دکتر اسلامی و کتاب جدبد |
| ساعت ٢:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩ |
|
مباحثی در تئوری و مدیریت مالی عنوان سومین کتاب دکتر غلامرضا اسلامی بیدگلی است که روانه بازار شده است . توضیح در باره این کتاب در سایت : http://eslamibidgoli.ir/
کلمات کلیدی: دکتر اسلامی بیدگلی
|
|
| بخش دوم نوشته دکتر ریاحی خویی در باره شاهنامه |
| ساعت ۱:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩ |
|
شاهنامه، حماسه انسانى |
|
| دکتر محمد مصدق |
| ساعت ٩:۳٧ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩ |
|
سالروز تولد دکتر محمد مصدق
کلمات کلیدی: مصدق
|
|
| یاد |
| ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸ |
|
روزنامه اطلاعات دیروز مطلبی را از آقای دکتر ریاحی ، به عنوان پیام شاهنامه چاپ کرده که قسمت اول آن در زیر آورده می شود :
دکتر محمدامین ریاحى خوئى
پیام شاهنامه
بخش اول
|
|
| دکتر ریاحی |
| ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧ |
|
دکتر محمد امین ریاحی درگذشت
دکتر محمد امین ریاحی، پژوهشگر و ادیب 25 اردیبهشت در بیمارستان ایرانمهر درگذشت.
|
|
| ساعت ٢:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٦ |
|
حیدر عنایتی بیدگلی - عبدالصمد رحمان - استاد محمد عظیم زاده (عظیمی بیدگلی ) - استاد علی ستاری ( شیدا) - اکبراقا ستاری - فریدون کدخدایی آرانی - سید محمد علوی نوش آبادی - ابوالفضل مقری - عباس رسول زاده - میثم اشرف السادات - حسین بیدگلی - مهدی پورابراهیمی - حسین جندقیان - مهدی عباسیان - احمدرضا جعفری فرد - جواد سعید - مجید کبرایی - محمد حسن منعمی - عباس صابری خانم مرادی - خانم جوکار - خانم قهرمانی - خانم صابری - خانم برخوردار - خانم سعید - خانم توکلی - با مهربانی خود شمع کوچکی را در شب بزرگداشت فردوسی بزرگ روشن کردند . ای کاش امکانات بیشتری بود تا دوستان بیشتری در این شب به خاطر فردوسی و شاهنامه همکلام می شدند. سپاسگزار همه دوستان هستم .
کلمات کلیدی: فردوسی
|
|
| ساعت ۱:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳ |
|
مرحوم مهندس نصرت الله اربابی متولد 1299 شمسی در بیدگل کاشان است .ایشان از مقامات عالیه وزارت کشور در دوره ی پهلوی بوده اند .در فروردین 1317 شمسی بشرف فقر در طریقت نعمت اللهی گنابادی مشرف شده اند . آثار ادبی و عرفانی فراوانی از ایشان به یادگار مانده است از جمله صالحنامه (منظوم پند صالح) و نیاز موفق و دیوان اشعار . نیاز موفق که با مقدمه ی بسیار عالمانه جناب آقای حاج محمد جواد آموزگار کرمانی (ظفرعلی) قدس سره درباره ی دعا و شرایط استجابت دعا و مسئله ی قضا و قدر و...شروع میشود در سال 1351 شمسی بانجام رسیده است.شاعر در اول کتاب در سبب نظم کتاب می فرماید: شبی در گوشه ای بنشسته بودم ز رنج زندگانی خسته بودم کتابی بر گرفتم تا بخوانم که دل را شاید از غم وارهانم چو پرده از جمال او کشیدم صحیفه حضرت سجاد دیدم مناجات امام چارمین بود نیاز و راز زین العابدین بود چو خواندم صفحه ای آرامش دل مرا از خواندنش گردید حاصل بخود گفتم تو با طبعی که داری چرا اوقات خود باطل گذاری بنظم آور دعاهائی که اینسان بود بالاتر از گفتار انسان جواب آمد :مرا از درگه پیر اجازت نیست گفتم خامه برگیر یکی نامه بدان درگاه بنگار اجازت خواه بر این کار دشوار چو پایان یافت این گفت و شنودم چنان کردم که با خود گفته بودم نوشتم نامه سر تا پای توقیر بدرگاه بلند حضرت پیر مراد و پیشوای اهل ایمان دل آگاه زمان و قطب دوران........
و بعد شرح می دهد که از حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی (رضاعلیشاه ) اعلی الله مقامه الشریف جهت بنظم درآوردن ادعیه استجازه کرده و مقبول واقع شده :
پس از چندی جواب آمد که آری نکو باشد اگر همت گماری و لیکن چون دعاها هست بسیار برای تو بود این کار دشوار همان بهتر که بربندی کمر را که تا نظم آوری خمس عشر را دعا که حضرت سجاد گفته در آن دریا بسی درها نهفته دعای دیگری نامش کمیل است علی فرموده و گنجی است دربست نیاز بنده ای پیش خداوند نباشد در جهان با او همانند .................. سخن را با بیانی ساده گفتم برای مردم آزاده گفتم همانهائی که خود پرهیزکارند پی خوشنودی پروردگارند همیشه دستشان در کار باشد و لیکن روی دل با یار باشد پی توشه برای آن جهانند خدا را از صمیم قلب خوانند ره مردان حق دارند در پیش عذاب آخرت را چاره اندیش چو خود راه سخن با حق ندانند کلام اولیاء الله خوانند دعائی کاین چنین از دل بر آید گره از کار مشکل بر گشاید بدین منوال سالی بیش بگذشت مرا توفیق یزدان رهنمون گشت دعاهای سه گانه یافت انجام نیازی از موفق آمدش نام کنون بر آستان حضرت پیر کنم تقدیم با تعظیم و توقیر من و این ارمغان موری بدندان برد ران ملخ پیش سلیمان امیدم آنکه بپذیرند آنرا چو برگ سبز برگیرند آنرا برادرهای ایمانی بخوانند بروحم فیض الحمدی رسانند موفق را به نیکی یاد آرند روانش با دعائی شاد دارند |
|
| آقای عبداله مسعودی آرانی |
| ساعت ۱۱:٢٦ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱ |
|
آقای مسعودی بحری نبود که در کوزه فرصت دیشب بتوان گنجانید و ما هم به ان قصد نرفته بودیم اما به قدر لحظه ایی که می شد بر پرنیان تواضع ، پشتکار ، متانت و اندیشه اش بودیم . مانند همیشه بودن در روشنای محضر ادیبان قبل از آنکه ترا به ژرفای دریای ایشان برساند ،دستت را به دست یادهای پر رمز و راز سرشار بزرگان دیگر ی غرق می کند و دیشب نیز اینچنین بود از شیخ الاسلام و افتخار و ...
کلمات کلیدی: مسعودی آرانی
|
|
| ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩ |
|
اردیبهشت که با یاد سهراب سپهری و سعدی شیرازی شروع شده و یادآور بزرگانی همچون بیژن ترقی ،رضا سید حسینی ، عظیمی آرانی و ... است با یادکرد فردوسی بزرگ نیز رو به پایان می رود . نوشتن در باره فردوسی و خواندن میراث ارجمند او " شاهنامه " از واجباتی است که همیشه برای خود در این دنیای وانفسا فرض می دانسته ام . زیرا به جد معتقدم که شاهنامه شناسنامه ملت ایران است . ٢۵ اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی گرامی و نام او همواره جاوید باد .
کلمات کلیدی: فردوسی
|
|
| موریس مترلینگ |
| ساعت ۱۱:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦ |
|
|||||||
|
| نگاهی تازه به آران |
| ساعت ٩:٠۸ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥ |
|
آران وقتی عظیمی ، نظام وفا ، و .... را دارد یعنی همه چیز دارد و می توان از این درهای باز به خیلی جاها رفت و برگشت . اردیبهشت یادآور سالمرگ اندیشمند فقید دکتر حسین عظیمی آرانی است
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
|
| رضا سیدحسینی |
| ساعت ۸:٥٦ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥ |
چه غریب رفتی پیرمردhttp://khabaronline.ir/
ارشادیها نیامدند. هیچکدامشان نیامدند. نه وزیری، نه معاونی، نه مدیرکلی و نه حتی آن «اطرافیانی» که این جور چیزها آش کارشان است تا بیایند و شلوغ کنند و استاد، استاد راه بیندازند و مثل دایههای مهربانتر از مادر، راه عبور را بر خانواده متوفی ببندند. انگار همین که گذاشته بودند جنازه رضا سیدحسینی، صبح دیروز، ساعت 9 از جلوی تالار وحدت تشییع شود، وظیفهشان را انجام دادهاند. عیبی ندارد نیایند. کاش اصلاً تالار وحدتی هم نبود که منتی سرمان نباشد. میرفتیم دم خانهاش. برش میداشتیم پیرمرد را و روی چشممان تشییعاش میکردیم که بیشتر از اینها حقش بود. گلی به جمال غلامعلی حدادعادل و علیاکبر اشعری که لااقل هنوز یادشان مانده این حرفها.
مدیا کاشیگر اول از همه رفت پشت تریبون. حالش خوب نبود. شب قبل از رفتن سید حسینی، داغ مادر دیده بود گفت: «سید هم استاد زبان بود هم زبان را تحول داد و هم مترجم بزرگی بود. مترجم بودنش کافی بود تا جاودانه بماند.» تواضع میکرد از طرف سیدحسینی که سید آنقدر انسان بود که اگر مترجم هم نبود جاودانه میماند. کاشیگر از مجله سخن یاد کرد و شاگردپروری استاد و دست آخر هم از اهمیت فرهنگ آثار گفت. اسماعیل سعادت و موسی اسوار و احمد سمیعی گیلانی و کامران خانی پایین تریبون ایستاده بودند. فرمانآرا، رویا نونهالی و ایرج راد هم آمده بودند. از ادبیاتیها هم جمال میرصادقی، توفیق سبحانی، مصطفی رحماندوست، بیوک ملکی، ابراهیم حسنبیگی، مهدی غبرایی، جواد مجابی، اسدالله امرایی، هیوا مسیح و سهیل محمودی هم بود. لیلی گلستان، قطبالدین صادقی، حسن کیائیان و محمدعلی جعفریه هم آمده بودند. آن گوشه اما شفیعی همیشه استاد ایستاده بود. بخت که برگردد برای دیدن شفیعی کدکنی هم باید منتظر مراسم ختم و تشییع باشی. روزگار که نامهربانی میکند یادت میآید که شاید سوژه بعدی تو باشی برای حضرت عزرائیل. بابک احمدی که پشت تریبون رفت، همان تریبون کوچکی که تصویری از سیدحسینی بر آن نقش بسته بود از درس بزرگی گفت که سیدحسینی به ما داد. گفت او در شرایط سختی زیست اما به فرهنگ ایران اهمیت میداد. گفت همین آخریها هم پیگیر یک کتاب بود از من. مثل وقتهایی حرف میزد که درباره تارکوفسکی «مینوشت» گفت آنکه سانسور میکند میرود و آنکه سانسور میشود هم میرود. رؤسا میروند زیردستان هم میروند. ولی باید درسی که سید به ما آموخت را از یاد نبریم که در شرایط دشوار فرهنگی هم حرفهای بودن را کنار نگذاشت؛ کار بزرگی دیگر در کنار عشق و علاقهاش به فرهنگ. مهدی فیروزان اما از چیزهای دیگری گفت: از اینکه یک بار طراحی طرحی زده بود و ساواک طرف را خواسته بود. سید قلندرانه ایستاد دفاع کرد و همین بود که نشان کوچکی از فتوتش بود؛ فتوتی که نام سید حسینی را هم در سیاهه قلندرانی ثبت کرد که این روزها نام و نشانی از آنها نمانده است. سخنرانیها که تمام شد، نعش پیرمرد را به دوش گرفتند و تا سر خیابان بردند که برود قطعه هنرمندان و کنار بیژن ترقی آرام بگیرد. پایین جنازه بهت غریبی همه کسانی را گرفته بود که گمان میکردند مراسم سید باید بسیار بزرگتر و باشکوهتر از اینی باشد که حالاست.عجیب بود دولتیها به کنار، خیلیهای دیگر هم نیامده بودند. خیلیهایی که نمیدانم کجا بودند. پس کجا میخواهند «باشند» وقتی اینجا نیستند.فیروزان و اشعری قرار گذاشتند که مراسم ختم مسجد بلال را برگزار کنند. یک ختم دیگر هم قرار است بگیرند. حتماً قرار است آنجا بیایند اهل فضل. حتماً گذاشتهاند بغضشان فروکش کند از هجرت سید حتماً گرفتار نمایشگاه کتابند. حتماً ما شلوغکاریم. حتماً حلیم خودمان را هم میزنیم که این صفحهها سیاه شوند. شاید هم با دولت مشکل داریم و مغرضیم و هیچکس هم باور نمیکند که نیستیم و یک هفته قبل از مرگ سید در همین روزنامه صمیمانه از وزیر محترم ارشاد خواستیم به عیادتش برود. کاش لااقل ارشاد نمایندهای، کسی، چیزی آنجا داشت نه برای تسلی دادن برای اینکه بشنود این جماعت اهل فرهنگ که آبروی هر سرزمیناند چگونه لب به دندان میگزند و تأسف میخورند که آخر چرا. ما روزنامهنگار و غرضورزیم. اشعری چطور؟ حدادعادل چطور؟ فیروزان چطور؟ آنها هم اشتباه میکنند؟ غرضورزند؟ کاش جلال آنجا بود. کاش بازنویسی میکرد جملهاش را که من نعش آن بزرگوار را بر دست مردمان، نشانه استیلای سیاست میبینم بر فرهنگ سرزمینی که هر روز زخم دیگری میخورد از روزگار نامراد؛ روزگار سپری شده سالخورده مردمانی که کسی حوصله نگاه داشتن حرمتشان را هم ندارد. حمیدرضا ابک |
|
| معلم خوش نفس |
| ساعت ۱:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤ |
|
پاهای رفته از دست و دستهای خسته از نفس های سخت بی تابی دل برای بازگویی شادیانه نگاههای فرو امده تا استانه جان و فرونشستن نگاه در تامل بر بازنگفتن غم شکیبایی بر نیامده ها و بدرقه رفته های گاهی به بار نشسته گاهی ننشسته همچون توت های ترش نارس باغچه کوچک حوصله خاطرت تلخوش اردیبهشتی ،
|
|
| تاریخ |
| ساعت ٤:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸ |
|
٨ اردیبهشت ماه سال 1333 خورشیدی : پرده برداری از مجسمه بوعلی سینا در شهر همدان در هشتمین روز کنگره هزاره بوعلی سینا |
|
| احمد اسلامی |
| ساعت ۱۱:٤٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸ |
|
شیخ احمد اسلامی این روزها بیشتر به سخنرانی می پردازد و دیدگاههای خود را در مورد انتخابات و مسائل سیاسی روز با مردم در میان می گذارد . شیخ احمد اسلامی نامی نو نیست اما همواره در طول فعالیت های سیاسی اش ، با تازگی همراه بوده است . او در مقدمه وبلاگ اش از خود چنین نوشته است : متولد بیدگل ( کاشان ) 1333 هستم و البته اکنون زیست گاهم شهر گل و بلبل است و سهراب و سیلک . همواره در راهم، بیشتر تحصیلاتم حوزوی است . دوره عالی (خارج) . دروس حوزوی را نزد آیات عظام آقایان منتظری و صانعی و نیز آیت اله فاضل لنکرانی گذرانده ام .متاهل و دارای سه فرزند هستم .تاکنون بالغ بر دویست یادداشت و مقاله در مطبوعات موسوم به "دوم خردادی" داشته ام .افزون بر آن در دوره جدید فعالیت قلمی از سال 80 تا امروز چهار مجموعه به نام های: او دارای ادبیات نوشتاری و گفتاری زیبایی است او در مراسم هفت درگذشت حاجیه خانم شریفی ( مادر دکتر حسین ودکتر حسن شریفی) در فروردین ماه امسال ، پیرامون معنویت با ادبیات زیبایی که برگزیده بود نیز سخنرانی کرد . و پایان بندی سخنانش را به اعتراضی علمی از حکومتگران نابلد اختصاص داد . آخرین مقاله چاپ شده او د رمجله چشم انداز توسعه ایران ( اسفند 87- فروردین 88) به چاپ رسیده است . |
|
| دکتر سپهر اربابی بیدگلی |
| ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸ |
|
سپهر اربابی بیدگلی، دارای مدرک دکترای فیزیک نجوم با گرایش کیهانشناسی از دانشگاه پتسدام آلمان و مدیر فنی طرح رصدخانه ملی ایران و عضو هیئت علمی پژوهشگاه دانشهای بنیادی دکتر سپهر اربابی امشب را در مرنجاب خواهند بود .
کلمات کلیدی: اربابی بیدگلی
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
|
|
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|



